تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
153
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ » « 1 » و در آيهء شريفهء ديگر لفظ « ما » ى موصول آورده است « 2 » نه لفظ « من » تا اين معنى را برساند . و الحاصل اينكه قدرت جهت كمال است كه آن جهت كمال ، مصدر اشياء است . پس تعريف جامع قدرت به طورى كه قدرت در مخلوق و واجب ، هر دو را شامل شود صدور فعل از روى علم و اراده و اختيار است ، نه اينكه قدرت عين اينهاست ، بلكه اينها به آن جهت كماليه كه يكى از كمالات وجود صرف الكمال است مشيرند . بنا بر اين ، بعد از آنكه معناى قدرت اين شد ؛ اگر فعلى و لو از ممكنات از روى علم و اراده و اختيار صادر شود آن فعل مقدور است و آن جهتى كه جهت صدور آن فعل است ، قدرت است . پس اگر جايى علم و اراده و اختيار ازلى و هميشگى شد قدرت نيز ازلى خواهد بود و اينكه خداوند در ازل الآزال عالم و مريد و مختار است در ازل الآزال نيز قدير است . بنا بر اين ازلى بودن علم و اراده و اختيار يؤكّد معنى القدرة و يقوّى معناه ، نه اينكه با آن منافى باشد . پس چنين منشأ فيضى كه كمالات در او ازلى است ، عالمٌ أزلًا ، قادرٌ أزلًا ، مختارٌ أزلًا ، مريدٌ أزلًا . مثل اينكه گفته شده معناى علم ، كشف است « 3 » و نزد كسى كه چيزى كشف مىشود به جهت آن كشف به او عالم مىگوييم . بنا بر اين اگر يك موجود لطيفى باشد كه كشف نزد او ازلى است ، معناى علم و عالميت تأكيد مىشود . از اينجا معلوم شد كه خداوند قادر چون مريد و عالم به فعل بوده ، فاعل موجَب نيست و چون مختار بوده و على الاختيار فعل از او صادر شده ، فاعل مضطر نيست . پس صدور فعل از او به علم او و صدور فعل از او به ارادهء او و صدور فعل از او به اختيار اوست . پس هو القادر على الاطلاق أزلًا و أبداً و لا يعجز عن شىء .
--> ( 1 ) - اسراء ( 17 ) : 44 . ( 2 ) - « سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ » حديد ( 57 ) : 1 . ( 3 ) - رجوع كنيد به : مشاعر ، ص 77 ؛ حكمة الاشراق ، در مجموعهء مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 152 .